Halfway to The Stars...

آخرین نظرات
  • ۷ شهریور ۹۶، ۲۲:۱۰ - gandom baanoo
    :'(((((
پیوندهای روزانه
شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۵ ب.ظ

عنوان نداره- شش

چند وقتیه که خیلی از خودم راضیم...
من نسبت آدم مغرور پارسال خیلی عوض شدم، من یاد گرفتم به خاطر اینکه آروم باشم، به خاطر اینکه حل نشده ای توی ذهنم باشه پا روی غرورم بذارم و سعی کنم مشکلاتمو نه مثل بچه دوساله، بلکه مثل یه آدم عاقل حل کنم، چند وقته آرومم، با درونم در صلحم، به جای اینکه به غرورم افتخار کنم به این آرامش ناشی از نگه نداشتن حرف هام افتخار میکنم :)

+فک کنم پارسال بود که تو ساختمون پلاسکو دنبال کادو تولد بودیم برای یکی از بچه ها، یادمه اونروز چقدر به سلیقه فروشنده های اونجا فحش دادیم و بیست دفعه طبقه هاشو بالا پایین کردیم تا بتونیم یه چیز بدردبخور پیدا کنیم... خیلی غم انگیزه صبح بری سر کار و شب برنگردی، خیلی غم انگیزه که زندگی انقدر میتونه بیرحم باشه... نمیدونم چی بگم، یه فاتحه برای شاد شدن روحشون بخونیم
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۲
نی لو

نظرات  (۶)

۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۶ 🍁 غزاله زند
بنظرم زودرنجیت کمتر شده :) 
این خیلی خوبه،موفق باش و ادامه بده ;) 
پاسخ:
ممنون عزیزم :*
خیلی غم انگیزه :( 
پاسخ:
خیلی زیاد...
دقیقا تا همین لحظه که خط اخر رو خوندم به این فکر نکرده بودم که دیگه زنده نیستن. هنوز منتظر صدایی از زیر اوار...  ای داد...
پاسخ:
به نظرم معجزه باید بشه تا ...
:(
اره اون صلح دردنی خیلی مهمه...
پاسخ:
آره انگور :)
من احساس میکنم گیر یه طوفان افتادم،و منو دور میکنه ، و حتی به درو دیوار میزنه، ولی از درون ساکنم... خیلی ساکن
و این ترسناکه بیشتر، تا آرامش بخش
پاسخ:
به نظر میاد خیلی خوب باشه که!
این که آرامش داشته باشی توی طوفان یعنی به یه چیزی وصلی که خیلی قویه، هوم؟
خیلی غم انگیز...
پاسخ:
هعععییییی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی