Halfway to The Stars...

آخرین نظرات
  • ۷ شهریور ۹۶، ۲۲:۱۰ - gandom baanoo
    :'(((((
پیوندهای روزانه
شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۱۳ ب.ظ

ماهی سیاه کوچولو

مخلوطی از حس خوشحالی و غم رو دارم، خوشحالی برای این که دو تا عزیز ترین آدمای زندگیم از یه دانشگاه پذیرش گرفتن و خلاصه پنج سال آیندشون با هم خواهد بود و ناراحتی برای این وضعیت مزخرف خودم، اینکه منم اگه اون دانشگاه اپلای میکردم میتونستیم با هم باشیم، اینکه زندگی نمیدونم داره با آینده من چیکار میکنه، اینکه تا حرف از رفتن میشه میترسم، وقتی از دور نگاهش میکنی خیلی قشنگه، رفتن به جای جدید و آدمای جدید، یه دنیای دیگه ای که میتونه به روت باز بشه... اما از نزدیک وقتی دوستامو میبینم که دارن کم کم آماده رفتن میشن خیلی حالم بد میشه، سختیشو احساس میکنم و به این فکر میکنم من شاید آدم این همه دوری و از صفر ساختن نباشم... 
نمیدونم چرا انقدر سخت شد همه چی... جدیدن فاصله امیدواری و ناامیدیم یه نخ باریکه و همین طور فاصله خوشحالی و ناراحتیم، تا چند لحظه پیش داشتم با دوستام خوشحالی میکردم از اینکه از یه دانشگاه خیلی خوب پذیرش گرفتن و اینکه قراره با هم برن و میگفتم کی قراره عروسی کنین اما الان با یه وضعیت **** ولو شدم رو تخت و فکر میکنم به اینکه چرا اینجوری شد، به این فک میکنم که حتا اگه پذیرش هم بگیرم خوشحال نیستم چون تنها قراره برم، تنهایی باید چمدونامو بکشم و کسی نیست که با هم غر بزنیم، هیچ کسی نخواهد بود، این یعنی رفتن، قراره جایی بری که هیچ کس نیست و من آدمش هستم؟ فکر نمیکنم...
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۱۹
نی لو

نظرات  (۱۱)

آره، خیلی سخته، من هم آدمش نیستم. از تنهایی خوشم نمیاد. اونم جایی که زبونش هم یه چیز دیگه س. فرهنگش یه چیز دیگه س. ... درسته از خیلی چیزای اینجا بدم میاد ولی بازم اینجا رو بیشتر از هرجای دیگه دوس دارم. 
پاسخ:
از اینکه به خاطر ترسم بمونم متنفرم
من دوست دارم برم فرهنگشونو ببینم، آدمای جدید رو ببینم، یعنی هدف اولم از رفتن درس نیست اینه که آدمای جدید ببینم، دنیا رو ببینم اما
اما الان ترسیدم، خیلی زیاد، آدم بدون خونواده و دوستاش چقدر ازش میمونه؟
۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۴۱ عاصدیغ دیومد
راستش به نظرم آدم ها تا کاری رو انجام ندادن نمی تونن بگن که می تونن انجامش بدن یا نه؟! هر چند که باز هم اینجا رو با همه کم و کاستی هاش بیشتر از هر جایی دوست دارم.
برای شما و دوستتاتون آرزوی موفقیت می کنم.
پاسخ:
نه نمیشه گفت دقیقن، اما تصورش رو که کردم احساس کردم چقدر سخته و آدمش نیستم...
آره اینجا با همه کم و کاستی هاش خیلی دوست داشتنیه مطمئن باش اوناییم که میرن عاشق اینجان، دلایل دیگه ای باعث رفتنشون میشه
ممنون :)
آدم جدید رو که اینجام میشه دید. ... اگه هدفت آشنایی با محیط و فرهنگ جدید هست چرا جهانگرد و توریست نمیشی؟  از دانشجو بودن که خیلی باحالتره :))) 
پاسخ:
پولشو شما بده من برم :دی
درس رو هم خیلی دوست دارم، واقعن یکی از هدف های مهم زندگیم هم درسه
اینجوری میشد هم درس خوند، هم تفریح کرد و گشت...
هعیییی... 
با نظر یوسف موافقم . جهانگردی و سفر و توریست شدن لذتش خییییییلی بیشتره .... یه پیجی رو تو اینستا فالوو کردم یکی از عکاسای درجه یک . ایمان راد . از اواخر اسفند رفتن اروپا هر روز از یه شهر عکس میزاره . یا یه دختر بامزه به اسمِ ژاله که رفت کره جنوبی و از رستورانا و محل های باحالش عکس گذاشت .
اگه هدفتون واقعا درس نیست به نظرم اشتباهه که برای زندگی برید اونور .
تازه اگ توریست باشی جاهای خیلی بیشتری رو هم میتونی بری ببینی ! یعنی شهر ها یا کشور های بیشتری !
پاسخ:
نیلیا صدات کنم؟ :دی
آره قبول دارم خیلی لذت بخشه
گفتم اولین هدفم از رفتن درس نیست اما دومیش درسه خب! واقعن درس و رشتمو دوست دارم، دوست ندارم فقط observer بشم، دوسن دارم هرچند کوچیک یه گوشه ای از این دنیا واسه علم جون بکنم، علم به خودی خود واسم جذایه نه اینکه بتونم باهاش کاری کنم ها، تغییر مغییر نمیخوام ایجاد کنم اما من اولین سرنخ هام برای پیدا کردن خدا از علم بود
هدفم این بود که درس بخونم، کنارشم شبیه همون توریستی که گفتی باشم، ببینم، بچشم، بشنوم اما مثکه نمیشه
هر چی دره، بسته س
تازه توریسیتی پولم میخواد، کنارش باید کار داشته باشی، اما اگه درس بخونم پولم بهم میدن تازه :))
آیدی هاشون :     imaanraad @the_zhalzzz@
پاسخ:
ببین عالی بودنننن، چقدر دختره خوب بود :))
وای عکس یه رستوران گذاشته بود با باباش رفته بود تو لگن براشون غذا آورده بود، عالی بود :)))))
پسره هنوز اکسپت نکرده :دی

۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۲۸ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
رفتن همیشه سخته 
تنهاییش سختتره 
ولی من عاشق اینم که بتونم از ایران برم. خیلی لذتبخشه. آزادی و رهایی در دنیایی که کسی تو رو نمی شناسه قشنگه خیلی 
پاسخ:
آره خیلییییی
اینکه بتونی از صفر بسازی خیلی هیجان انگیزه
یه لحظه ولی تصور کن کل زندگی این چند سالت بشه چمدون و وارد یه دنیای جدید بشی 
تنها داراییت چمدونه...
باید دوباره بسازی همه چی رو
هی نوشتم و پاک کردم... 
دلم یه میز میخواست که دو طرفش بشینیم و اینقدر حرف بزنیم که اخرش به یه نتیجه ای برسیم:))))) برم فکر کنم ، حرفامو مرتب کنم بیام برات بنویسم
پاسخ:
اوهوم، منم میز میخوام پشتش بشینم هی غر بزنم، هی ناله کنم، یکی هی گوش کنه، بگه حق با توئه خاک بر سر این دنیا
منتظرم :)
شت:-/ 
چرا اینقدر حسامون شبیه همه،اون نخ باریکه و....
پاسخ:
توام اینجوری ای؟
ما چمون شده؟
من اینجوری نبودم به خدا :((
یکی از اشناهای ما قبل از عید رفت المان دندونپزشکه وایه تخصص رفت البته بدون پذیرش 
دقیقا اونم میخواست یه دنیای جدید تجربه کنه,یه ذره هم محدودیتهای اینجا اذیتش میکرد.تازه پسر هم بود 
عید اومده ایران که من اگه اولین ازمون تخصصو قبول شدم اونجا میمونم اگه نه زوود برمیگردم! هیییچ جا کشور خودم نمیشه و....!!!  کمبود محبت و تنهایی و سختی و همه چیزهای منفی بهش هجوم اورده بودن 
ولی خب یکی دیگه پذیرش گرفت یکی از دانشگاه های امریکا,همونجام ازدواج کرد و الان سه ساله که حتی نیومده ایران.اون تقریبا راضیه ولی سختی درس و کار همراهشه 

پاسخ:
خوبی اکریکا اینه ایرانیاش بیشتره، البته بعضیا اینو نکته منفی میدونن، اما واسه من خیلی مثبته، شاید واسه همین خیلی تمایل نداشتم به اروپا اپلای کنم
مثالای جالبی بود :دی 
قشنگ نشون میده احتمال خوشی و ناخوشی آدم اونور دنیا به سانس آدم بستگی داره، 
آدم خوب گیرت بیاد، میمونی پشت سرتم نگاه نمیکنی (فک نمیکنم اگه همه چی خوب هم باشه من اینجوری باشم، هنوز نرفتم اما فعلن تو ذهنم برگشتن هست)، تنهایی گیرت بیاد هرروززززز آرزوی برگشتن میکنی :)
ا
هوم
ببین همونطور ک گفتی اینده خیلی مشخص نیست تو فقط تنهایی رو میبینی چون جلو چشمته .شاید بری اونجا و ی عالمه خوشی با کلی دوست عالی پیدا کنی.دوستایی ک در همه احوال همراهن و باعث پیشرفتت بشن

خلاصه آرزوی خوشی و موفقیات:))))
پاسخ:
ببین خودتم میگی شاید دیگه!
شاید خوشبخت شم شاید بدبخت،
ازون جایی که خدا از چپ و راست به سرویس کردن من معتقده، گزینه دوم محتمل تره :)))
آدم تا نره نمیفهمه، باید برم، میفهمی؟ باید برم!!!
وگرنه به خودم یه آرزو بدهکار میمونم...
اینقدر همه آمال و آینده ت رو گره نزن به اپلای و رفتن. که اینجوری چه برسی بهش چه نرسی آسیب می بینی.
پاسخ:
گفتنش راحته

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی